بررسی عوامل بحران‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی

ای دل این آشفته‌حالی را که تقدیم تو کرد؟

دکتر محمود گلزاری – روان‌شناس

 من از پریشانی‌ها

سخن نمی‌گویم:

بزرگ‌بودن رود از پرنده‌ای است که با نای سبز خونین

می‌خواند!

بزرگ‌بودن رود از نبودن است

به دریا نشستن است

و رازی نگفتن است؛

نه گفتن!

من از پریشانی‌ها سخن چگونه بگویم؟

(م. آزاد)

سال ۱۳۹۸ سال خوبی نبود برای ما ایرانی‌های شکیبا و نستوه و نجیب:

سال دردمندی‌ها بود و فریادها

سال تهی‌دستی‌ها و آبروداری‌ها

سال بلاهای طبیعی؛ زلزله‌ها و سیل‌ها

سال سرنگون‌شدن رازآلود هواپیمای خارجی و پرپرشدن امیدهای وطنی

سال بیماری مرگ‌آفرین و فراگیر «کرونا»

و دربرابر همه‌ی این پریشانی‌ها؛

سال هیاهوی مسندنشینان برای هیچ:

قدرت‌هایی که نمی‌پایند و آزمندی‌هایی که نمی‌شایند.

سال نابودی سرمایه‌ی گران‌بهای اجتماعی: اعتماد در قربانگاه پنهان‌کاری و نادرستی!

به‌راستی این‌همه آشفته‌حالی‌ها را که تقدیم ما کرد و چگونه می‌توانیم امید داشته باشیم که سال ۱۳۹۹ از چنین پریشان‌خاطری‌ها و نابسامانی‌ها بیرون آییم؟

در این نوشتار، بر سر آنیم که عوامل بحران‌ها و ناهنجاری‌های پیش‌بینی‌پذیر اجتماعی را بشناسیم و به نقد آن‌ها بپردازیم.

قضا و قدر

برخی بر این باورند که آن‌چه بر سر آدمیان و جامعه‌ی بشری می‌آید‌، بیرون از اختیار آن‌هاست. یکی از پایه‌های فلسفه‌ی رواقی، که زنون یونانی در سده‌ی دوم پیش از میلاد مسیح آن را پایه‌گذاری کرد، و بعدها توسط حکیمان رومی: «سنکا» و «اپیکتتوس» و «اریلیوس» گسترش یافت، تقدیرگرایی است.

بنابه ‌نظر «اپیکتتوس»: «باید این نکته را همواره به‌خاطر داشت که ما فقط بازیگران نمایشنامه‌ای هستیم که الهگان سرنوشت، آن را نگاشته‌اند.»

«سنکا» که از پرآوازه‌ترین رواقیان است و افزون بر اندیشه‌ورزی. نمایش‌نامه‌نویسی موفق، سیاست‌مداری پُرتلاش و مشاور بزرگ «نرون»، امپراتور روم بود، می‌گفت:

 «در قدرت ما نیست که جهان را تغییر دهیم و یا زندگی سیاسی و اجتماعی را عوض کنیم. همچنین از سِیر حوادث نباید شکوه کرد و باید راه رضا و تسلیم را در پیش گرفت.»

در آثار نویسندگان و شاعران پارسی‌زبان، اعتقاد به سرنوشت انسان و چیرگی تقدیر بر تدبیر، اشاره‌های روشن و نه‌چندان اندکی می‌بینیم. فردوسی با تأثیرپذیری از باورهای زروانی، در جنگِ جاویدِ میان نیکی و بدی، «زمانه» را تواناتر از اهورا و اهریمن می‌داند، زیرا آن‌گاه که نتواند چون اسفندیاری را در نبرد با بدبینان اهریمنی به هلاکت رساند، جانِ رستگاری‌جوی او را به دست مردی اهورایی می‌ستاند.

تقدیر زمانه و آرزوی گشتاسب، که در مرگ اسفندیار این هر دو یکی است، به دست بی‌گناهِ رستم به انجام می‌رسد. گشتاسب، مرد پیروز و رستم افرازِ دست این زمانه، جهان، روزگار، چرخ یا سپهر ناشناختی و بیدادگر فردوسی است که رازِ رازها در نهان‌خانه‌ی او پنهان است. «زمانه چنین بود و بود آنچ بود.»

حافظ به یادمان می‌آورد که از «سپهر تیزرو» چشم آسایش نباید داشته باشیم زیرا:

سپهر برشده پرویزنی است خون‌افشان

که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است

پروین اعتصامی نیز به پیروی از حافظ، «شاهین قضا» را در کمین‌گاه عمر انسان‌ها و آماده‌ی یورش و جان‌ستانی آن‌ها می‌داند:

چو شاهین قضا را تیز شد چنگ

نه از صلحت رسد سودی نه از جنگ

چو ماند شبرو ایام بیدار

نه مست اندر امان باشد، نه هشیار

نویسنده و سخن‌شناس توانایی هم‌چون «بیهقی»، بنیاد اندیشه خود را در تاریخ‌نگاری، بر قضامحوری نهاده است. او در همان آغاز کتاب اعلام می‌کند:

«و قضای ایزد عزّوجل چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید، که مراد آدمی در آن باشد.»

این شیوه‌ی تفکر آن‌گاه به حیرت‌افزایی و بدآموزی می‌کشد که از حاکمان خودکامه و آزمند، به‌عنوان نمایندگان پروردگار در زمین و کارگزاران مشیت او نفی اراده شود، تا از پاسخ‌گویی به مردم و تاریخ دور و در امان ماند. به دو نمونهی شگفتی انگیز از قدسی سازی و سلب مسئولیت فرمانروایان در تاریخ بیهقی بسنده می‌کنیم.

خواجه (احمد عبدالصمد) به دیوان بنشست و شغل وزارت، سخت نیکو پیش گرفت و ترتیبی و نظامی ‌نهاد، که سخت‌ کافی و شایسته و آهسته، ادیب و فاضل و معاملت‌دان بود و با چندین خصال ستوده مردی تمام، و کارهای نیکو بسیار کرد که مقرر گشت که این محتشم چه تمام‌مردی بود… و با این کفایت، دلیر و شجاع و با زهره که در روزگار مبارک این پادشاه، لشگرها کشید و کارهای با نام کرد. (ص۳۶۰)»

 و طرفه‌تر آن آمد که بر خواجه‌ی بزرگ، «احمد عبدالصمد»، امیر بدگمان شد. با آن خدمت‌های پسندیده که او کرده بود و تدبیرهای راست… و خدای عزّوجل داند که این وزیر راست و ناصح است و از چنین تهمت‌ها دور. اما ملوک را خیال‌ها بندد و کس به اعتقاد و به دل ایشان چنان‌که باید راه نبرد و احوال ایشان را در نیابد.

و هم از «قضای آمده» ‌است که این خداوند ما، بر وزیر بدگمان است تا هر تدبیر راست که وی می‌کند و در هر بابی بر ضد می‌راند وَ اِذا جاءالقَضاء عَمی البَصر (چون قضا آید، بینش کور شود) (ص۴۷۳). (و سرانجام) خواجه در سر آن (بدگمانی) شد. (ص۳۶۰)

«بیهقی»، در توصیف لشکرکشی امیرمسعود غزنوی برای جنگ با ترکان سلجوقی که فرجام آن شکستی سخت بود و به فروپاشی حکومتش انجامید، جلوه‌های روشنی از اندیشه‌ی تقدیرگرایی منفی را به نمایش می‌گذارد:

«خواجه‌ی بزرگ، پوشیده، بونصر را گفته بود که من سخت کاره‌ام رفتن این لشکر را و زهره نمی‌دارم که سخنی گویم که به روی دیگر نهند. بونصر گفت من همه کاره‌ام. اما چون خداوند و سالاران این می‌بینند جز خاموشی روی نیست تا خدای عزّوجل چه تقدیر کرده است. خواجه گفت من ناچار باز نمایم. اگر شنوده نیاید، من از گردن خویش بیرون کرده باشم و چون بازنمود و سود نداشت. که قضا آمده بود و با قضای آمده بر نتوان آمد (ص۴۷۹).»

«… وقت سحرگاه «خبر» رسید که لشکر سلطان را هزیمتی هول رسید. به هر چه داشتند از تجمل و آلت به دست مخالفان افتاد (ص۴۸۰).»

 اعیان و مقدمان چون بشنیدند این سخن، سخت غمناک شدند که بدین رایگانی، لشکری بدین بزرگی و ساختگی به باد شد. چون بازگشتند، وزیر، بونصر را گفت بسیار خاموش بودی و چون سخن بگفتی سنگ منجنیق بود که در آبگینه انداختی. گفت همگان «عشوه‌آمیز» سخن می‌گفتند و کاری بزرگ افتاده‌ سهل می‌کردند چنان‌که رسم است که کنند و من البته دم نمی‌زدم و از خشم بر خویشتن می‌پیچیدم و امیر انکار می‌آورد! (ص۴۸۳).

و پس از آن‌ هزیمتییان، آمدن گرفتند و بر هر راهی می‌آمدند، شکسته‌دل و شرم‌زده. و امیر فرمود تا ایشان را دل دادند و آنچه رفت به قضا باز بستند.

و این نخست وهنی بزرگ بود که این پادشاه را افتاد و پس از این، وهن بر  وهن بود تا خاتمت که شهادت یافت و از این جهان فریبنده با درد و و دریغ رفت و چگونه دفع توانستی کرد این مُلک قضای‌آمده را، که در علم غیب چنان بود که سلجوقیان بدین محل خواهند رسید. و دولت همه اتفاق خوب است! و کتب سِیر و اخبار بباید خواند که عجایب و نوادر بسیار است و بسیار بوده است، تا زودِ زود زبان فرا این پادشاه محتشم کرده نیاید! و عجزی بدو بازبسته نشود، هرچند در او استبدادی قوی بود و خطاها رفتی در تدبیرها و لکن آن همه از ایزد عزّ ذکره باید دانست که هیچ بنده به خویشتن بد نخواهد(ص ۲۸۵).

 ناشایستگی فرهنگی (دشمن درونی)

کم نبوده و نیستند دل‌بستگان به اخلاق فردگرایانه که صلاح و فساد جامعه را جلوه‌هایی از سلامت و بیماری درون افراد می‌دانند و با آن‌که ستم و بیداد حکومتگران و دولتمردان را انکار نمی‌کنند، اما رسالت اصلاح‌گری و حرکت‌آفرینی خود را در پرداختن به کارهای فرهنگی می‌شناسد.

این رویکرد که عالمان اخلاق زیادی در گذشته و حال به آن باورمند بوده و هستند، در سال‌های اخیر توسط استاد ملکیان به‌صورتی نظام‌مند، چارچوب‌بندی و گسترانده شده است.

 ایشان، فرهنگ را در مقایسه با تمدن – که تجسد ساخته‌های مادی و بیرونی بشر است – نمایانگر پدیده‌های درونی انسان و البته جنبه‌های فردی و روان‌شناختی او می‌دانند که خود مجموعه‌ای است از سه بخشِ باورها، احساس‌ها و هیجان‌ها و خواسته‌ها. مهم‌ترین وظیفه‌ی همه‌ی افراد، به‌ویژه مصلحانِ بیدارگر در جامعه‌ی آکنده از روان‌رنجوری‌ها، کژرفتاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی کنونی، اهتمام‌ورزیدن به فعالیت‌های فرهنگی از طریق اصلاح این سه بخش است. برای این کار باید:

 باورهای صادق را در جایگاه باورهای کاذب نشاند.

 احساسات و هیجان‌های بجا را در برابر احساس‌ها و هیجان‌ها نابجا ابراز کرد.

 بر خواسته‌های خردپذیر که معیارشان، سازگاری با قانون‌های حاکم بر جسم، ذهن، روان و مناسبت‌های انسانی است، به عوض خواسته‌های نابخردانه پای فشرد.

 اگر انسان‌ها درون خود را نکاوند و در این چهار حوزه‌ی جسم، ذهن، روان و مناسبت‌های انسانی، دست به پالایش نزنند تغییر حکومت‌ها مؤثر نخواهد بود. تا درون انسان دگرگونی نپذیرد بیرون او نیز تغییر نمی‌یابد. جای دیگر با صراحت و قاطعیت می‌گویند:

«وقتی یکایک اعضای جامعه به درجات متفاوت، باورهای کاذب، خطا، توهم‌آمیز و خرافی و ترس‌ها و اضطراب‌ها، خشم‌ها و غیظ‌ها، کناره‌گیری‌ها، مالیخولیایی‌ها، بی‌تفاوتی‌ها، نفرت‌ها، کینه‌ها، حسدها، وابستگی‌ها، خودشیفتگی‌ها و امید‌های نابجا داشته باشند و خواسته‌ها، اهداف و آرمان‌های نامعقول و واقع‌گریزانه داشته باشند، نمی‌توان انتظار و توقع داشت که با تغییر نظام سیاسی فاسد یا سامانه‌ای از مناسبات اقتصادی ناسالم، همه‌چیزِ آن جامعه روی در خیر و صلاح نهد. حال اگر بگوییم که اصلاً آن نظام سیاسی فاسد یا سامانه‌ی مناسبات اقتصادی ناسالم جلوه‌ی بیرونی همان حالات درونی است، سخن گزافی نگفته‌ایم.»

چنین روی‌آوردی، ما را به یاد قصیده‌ای می‌اندازد که حکیم سنایی در سده‌ی پنجم هجری با مطلع زیر سروده است:

ای مسلمانان خلایق حال دیگر کرده‌اند

از سر بی حرمتی، معروف، منکر کرده‌اند

 در این سروده‌ی رسا، سنایی در ۳۲بیت به مهم‌ترین انحرافات فردی و اجتماعی زمانه‌ی خود اشاره می‌کند و با تلخی و تندی، فسادانگیزی و بیدادگری افراد زیر را برمی‌شمارد:

 سروران شرع، پادشاهان قوی، عالمان بی‌عمل، حاکمان زورگو، خرقه‌پوشان تزویرکار، صوفیان دنیاطلب، حاجیان حج‌فروش، مال‌داران توانگر کیسه‌ی درویش‌دل، کبوتربازان شاهین‌صفت، خواجگان دولت، مهتران دربار، ملاکان زورآور، مدیران اقتصادی، شاعران چاپلوس، کم‌فروشان دزدصفت، جنگ‌جویان لاف‌زن و معامله‌کنندگان پسران و دختران بی‌پناه.

 در پایان این گزارش دردناک، سنایی همه‌ی آلودگی‌های فردی و فسادگستری‌های مسئولان و مدیران حکومتی را چنین تبیین و توجیه می‌کند:

 ای مسلمانان دگر گشته است حالِ روزگار

چون که اهل روزگار احوال دیگر کرده‌اند

از آن حکیم نام‌آشنا می‌پرسیم چاره چیست؟

 با حسرت و اندوه سری تکان می‌دهد و می‌گوید:

 ای دریغا مهدی‌ای کامروز از هر گوشه‌ای

 یک جهان دجّال عالم‌سوز سر برکرده‌اند

دکتر ناصر مهدوی، پژوهشگر زمان‌آگاه و استاد فلسفه و عرفان اسلامی، نقدهای زیر را به این رویکرد وارد ساخته است:

۱٫ به‌نظر می‌رسد پیش‌فرض جناب ملکیان این است که هنوز اکثریت مردم در نابالغی عقلانی به‌سر می‌برند و همین سبب مشکلات و سختی‌هایشان شده‌است. ریشه‌ی غم و محنت‌های کنونی، نه در تدبیرهای غیرعقلانی مدیران کلان مملکت، که افکار و رفتار و خواسته‌های نادرست همین مردم است.

۲٫ همه‌ی معضلات سخت جامعه به جنبه‌های روان‌شناختی تقلیل یافته و از واقعیت جامعه‌شناختی وضعیت کشور چشم‌پوشی شده است.

۳٫ پیامد چنین نگاهی، تطهیر و تبرئه‌ی کسانی است که بر سریر قدرت سیاسی و اجرایی کشور تکیه زده‌اند و سبب بروز انواع مشکلات دردناک برای مردم شده‌اند. کافی است زبان بگشایید و به صاحبان قدرت انتقاد کنید. در پاسخ شما خواهند گفت مشکل از ساختار نیست، بروید خود را با کار فرهنگی اصلاح کنید، دشواری‌ها و گرفتاری‌ها به‌طور اتوماتیک حل خواهند شد.

۴٫ چنین نظریه‌ای نوعی آرمان و آرزوی بی‌روش و در حقیقت، خروج از عقلانیّت عملی است. مردمی که از بیکاری، فقر، اعتیاد و هزاران آسیب تلخ و دردناک که در اثر بی‌تدبیری مدیران ارشد جامعه بر آنان تحمیل شده است و از تأمین ساده‌ترین نیازهای زیستی خود درمانده‌اند، چگونه می‌توانند به اصلاح افکار، امیال و رفتار خود دست یازند؟

۵٫ در جوامع بسته‌ای که بخش مهمی از منابع آموزشی، تربیتی و رسانه‌ای آن در استخدام حکومت‌ها است، چگونه می‌‌توان بی‌توجه به ساختارهای ناعادلانه و مناسبات ناسالم به‌اصلاح فردی پرداخت؟

۶٫ این دیدگاه، یادآور نظریه‌ی «عدم دخالت در سیاست» است که «انجمن حجتیّه»، پیش از انقلاب، سخت مُرَوِّج آن بود و در تاریخ، برخی عالمان شیعه نیز طرف‌دار و معتقد به آن بوده‌اند: «امر سیاسی متعلق به شاهان و حاکمان است. از این‌رو حتی در صورت ظالمانه‌بودن حکومت‌ها بهتر است کار فرهنگی کنیم و در طلب ظهور امام زمان(ع) باشیم.»

در تأیید این ایرادها، شایان ذکر است که نه همه‌ی دانشمندان شیعه، بی‌اعتنا به عوامل سیاسی و اجتماعی، تهذیب نفس را شدنی می‌دانند و نه روان‌شناسی، با رشته و شناخت‌های گوناگونش، شکل‌گیری و بازسازی شناخت‌ها، هیجان‌ها و رفتار انسان‌ها را بدون درنظرگرفتن زمینه‌ها و عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حتی زیست‌محیطی می‌پذیرد.

علامه طباطبایی، فیلسوف نامدار اسلامی و مفسر بزرگ قرآن، معتقد است:

«سعادت فرد در گرو سعادت جامعه است، چراکه رسیدن به سعادت حقیقی جز با مکارم اخلاق و طهارت نفس از رذائل تأمین نمی‌شود و این نیز در گرو زندگی اجتماعی است که بر پایه‌های توحید و عدالت بنا شده باشد. شدیدترین توبیخ‌های خداوند در قرآن، مربوط به مسائل اقتصادی مانند ربا و حکومت‌دادن دشمنان خدا بر مردم است. حتی لحن قرآن در امر زنا، شرب خمر و قمار ملایم‌تر از توبیخ در این دو گناه است.»

این اسلام‌شناسِ بیداردل، سعادت اجتماعی را برتر از سعادت فردی می‌شمارد و استدلال می‌کند که اگر اجتماع گرفتار خوی‌های ناپسند اخلاقی شود، رذیلت‌ها به‌جای فضیلت‌ها می‌نشینند و مردم بدون آن‌که بدانند به سمت نابودی اخلاقی می‌روند. برای مثال، آلوده‌دامنی تا آن‌گاه که فردی و برای مردم نفرت‌انگیز است، همگان آن را طرد می‌کنند اما اگر عمومی و اجتماعی شود و به حالت هنجار در‌آید، آسیب‌رسانی‌اش رو به گسترش می‌گذارد. پیامد این وضعیت، بی‌رغبتی جوانان به ازدواج، بی‌اعتمادی مردم در امانت‌سپاری، سست‌شدن پایه‌های خانواده و بروز بیماری‌ها و آلودگی‌های فردی و اجتماعی است. ربا و دیگر فسادهای اقتصادی، نیز، اگر قانون‌مند شوند، بر فاصله‌ی طبقاتی می‌افزایند و کشمکش‌های ویرانگر و خونین بین افراد را شدت می‌دهند.

 روان‌شناسی جدید، از لحاظ محتوا و دیدگاه‌ها، تنوع بسیار زیادی دارد. به‌گفته‌ی «هنری گلیتمن»:

«امروزه روان‌شناسی، امپراتوری گسترده‌ای است فکری که قلمروی آن از یک‌سو تا مرز علوم زیستی و از سوی دیگر تا علوم اجتماعی کشیده شده است.»

انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) بیش از پنجاه بخش دارد که هر کدام یا نشان‌دهنده‌ی زمینه‌ی خاصی از پژوهش و بررسی یا حوزه‌ی معینی از حرفه‌ی‌ عملی است.

روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی اجتماعی، روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی نظامی، روان‌شناسی نظری و فلسفی، روان‌شناسی جمعیت و محیط زیست، روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی صلح و روان‌شناسی بین‌المللی ده بخش از این تعداد فراوان رشته‌های روان‌شناسی است. در ارتباط با بحث کنونی، روان‌شناسی اجتماعی که موضوع آن‌را مطالعه‌ی علمی راه‌هایی تعریف کرده‌اند که از طریق آن‌ها افکار، احساسات و رفتارهای افراد تحت‌تأثیر حضور واقعی یا خیالی دیگران قرار می‌گیرد، در پی یافتن پاسخ به پرسش‌هایی از این‌گونه است:

 چه موقعیت‌هایی باعث می‌شوند اشخاص، یاری‌گر شوند یا آزمند؟

 ساز‌و‌کار موقعیت‌های شرارت‌آمیز قدرتمند که بر قصد و نیت برخی افراد غلبه می‌کند و آن‌ها را وامی‌دارد که زیر بار ستم روند، چیست؟

 چرا عده‌ای از انسان‌های پاک و محترم در موقعیت‌ها و شرایط خاص، به آلودگی اخلاقی و بهره‌کشی از ناتوانان روی می‌آورند؟

تأثیر سکونت‌گاه آدمیان، به‌خصوص زندگی در برج‌های بلندمرتبه بر خُلق ‌و ‌خوی و رفتارهای ساکنان‌شان به‌طور گسترده بررسی شده است.

نه‌تنها ویژگی‌های فیزیکی خانه‌ها، بلکه فضاهای پیرامون آن‌ها نیز بر هیجان‌ها و رفتارهای اقامت‌کنندگان تأثیر درخوری می‌گذارد.

 «فرانس کیو» و «ویلیام سالیوان» در مقاله‌ا‌ی با عنوان «رابطه‌ی محیط زیست و جرم در مرکز شهر. آیا گیاهان جرم را کاهش می‌دهند؟» که در شماره‌ی سوم مجله‌ی «محیط و رفتار»، سال ۲۰۰۱، منتشر شده است، نشان داده‌اند در محله‌هایی که درختان بلند، بوته‌های سرسبز درهم‌تنیده و محوطه‌های پوشیده از چمن دارند، دیوارنوشته‌های زشت، آشغال‌پراکنی، دشنام‌گویی و زدوخوردهای خشن به‌طور معناداری کمتر از محله‌های بدون درخت و گیاه بروز یافته است.

وقتی وسعت کم خانه و بلندی طبقه‌ی آن، تندخویی و افسردگی می‌آورد و سرسبزی پیرامون محل زندگی بر شادابی و خوش‌خویی می‌افزاید، مسلم است که حکم‌رانیِ بد با ویژگی‌هایی که بیان خواهیم کرد، صد چندان بر بیماری‌های جسمی و روانی «مدینه‌ی رذیله»، به قول فارابی، می‌افزاید و فضیلت‌های اخلاقی را کاهش می‌دهد.

دشمن خارجی (توهم توطئه)

سر به سر غافل و پامال شد ایمان از کفر

گوئیا در تن ما عِرق مسلمانی نیست

جز جفاکاری و بی‌رحمی و مظلوم‌کشی

شیوه و عادت دربار بریتانی نیست

فتنه در پنجه‌ی یک سلسله لرد است و مدام

کار آن سلسله جز سلسله‌جنبانی نیست

ملل از سرخی خون روی سفیدند و لیک 

هیچ ملت به سیه‌بختی ایرانی نیست

( ملک‌الشعرای بهار)

«در سال‌های اخیر، به‌ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مفهومی نوین به‌نام نظریه‌ی توهم توطئه در ادبیات سیاسی و واژگان سیاسی‌اجتماعی ایران به‌کار رفته یا بسامد کاربرد آن افزایش یافته است. فراتر از ادبیات عامه، این نظریه جای خود را در ادبیات علمی ریشه‌های گوناگون علوم انسانی و حتی رشته‌های علوم طبیعی باز کرده است.»

 دکتر ابراهیم برزگر، استاد توانا و پژوهشگر پُرتلاش علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، با یادآوری سخن بالا در مقاله‌ای علمی، به نقد نظریه‌ی توهم توطئه و کاربرد آن در تحلیل پدیده‌ها پرداخته است که گزیده‌ای از آن‌را در این‌جا می‌آوریم:

 نظریه‌ی توطئه، نوعی علل‌شناسی از پدیده‌ها به‌دست می‌دهد؛ نوعی علل‌شناسی که عمومی و فراگیر است و قدرت توضیح‌دهندگی همه‌ی پدیده‌های سیاسی و اجتماعی را دارد. برخی بر این باورند که نظریه‌ی توطئه، فرافرهنگی، فرازمانی و فرامکانی است. هستی‌شناسی این نظریه ظاهراً بر این امر مبتنی است که نوعی دوگانگی هستی بر کل جهان طبیعی و جهان انسانی از جمله سیاست، اجتماع و روابط بین‌الملل حاکم است. نزاع شرّ و خیر در جریان است و گویی این نیروی شرّ است که مسیر حوادث و تاریخ را تعیین می‌کند.

هستی‌شناسی نظریه‌ی توطئه پدیده‌ها را دارای ظاهری مشهود می‌داند که آن‌را مشاهده می‌کنند. این علل ظاهری اصالت ندارد و علل اصلی و واقعی حوادث، یا اعلامی نیستند یا آگاهی انسان به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد و یا این‌که بعد از زوال حساسیت و موضوعیت آن، این علل اعلام می‌شود. از این‌رو، همواره باید به‌دنبال علل «مخفی» یا دست‌های پنهان و کارگزاران پشت صحنه بود. نظریه‌ی توطئه در تحلیل حوادث و رویدادها، آن‌ها را به عوامل بیگانه نسبت می‌دهد و در تأثیرگذاری نقش آنان مبالغه می‌کند و نقش‌شان را کاریکاتوری و تقلید می‌کند. نظریه‌ی توطئه در سبک تحلیل سیاسی خود، افزون بر عوامل «خارجی»، عوامل داخلیِ وابسته و همراه با آنان را مدنظر قرار می‌دهد و در دنباله به عنصر مداخله‌گر بیگانه توجه می‌کند.

به‌گفته‌ی «پوپر»، توطئه‌گران بر آنند که هرچه در اجتماع اتفاق می‌افتد به‌ویژه جنگ، بیکاری، فقر و قحطی نتیجه‌ی طراحی افراد و گروه‌های نیرومند است. توطئه‌باوران، گونه‌ای ابتدایی از خرافه و اسطوره و در شکل جدید آن، نتیجه‌ی برجسته‌ی دنیوی‌شدن خرافه‌های دینی است.

مفروض دیگر آن این است که هر توطئه، توطئه‌گرانی دارد اما این توطئه‌گران و دشمنان، همیشه ناپیدایند. حقیقت همواره پنهان و ظاهر امور همیشه فریبنده است، باید نقاب را درید تا حقیقت آشکار شود. ره‌یافت اصلی نظریه‌ی توطئه، ره‌یافت روان‌شناسی سیاسی است و از مفاهیم گوناگون آن به‌خصوص پارانویا استفاده کرده است. مفاهیم دیگر روان‌شناسی سیاسی، مانند نظریه‌ی اِسناد، فرافکنی، تصور از واقعیت و نه خودِ واقعیت، فوبیا، اضطراب اساسی و تصورات قالبی نیز به‌عنوان پشتوانه‌ی لازم برای تجهیز نظری این نظریه به‌کار رفته است.

نظریه‌ی توطئه چند پیامد منفی دارد:

۱٫ تبدیل این نظریه به اصل «راهنمای توضیح همه‌ی رویدادها» راه را بر روی بررسی همه‌جانبه‌ی پدیده‌ها می‌بندد و با شاخ و برگ‌دادن به توطئه‌های خیالی مانع دیدن توطئه‌‌های واقعی می‌شود.

۲٫ این نظریه، نوعی تنبلی فکری است. نوعی ساده‌سازی، ساده‌انگاری و نوعی تقلیل‌گرایی در تحلیل حوادث است. نظریه‌ی توطئه، فرد و جامعه و دولت را به فلج فکری و فلج عملکردی می‌رساند، زیرا زمام امور را به دست دیگران و دشمنان می‌دهد.

به قول دکتر محمدعلی کاتوزیان، نظریه‌ی توطئه فلج‌کننده است: زندگی شما در دست دیگری است. هرچه برایتان اتفاق می‌افتد به علت تصمیم‌گیری دیگری است. دیگر نمی‌توان کاری کرد. اگر او بخواهد می‌شود، اگر نخواهد نمی‌شود!

 3. توهم توطئه برای کسانی که به آن باور دارند، آرامش‌خاطر می‌آورد و نوعی سازوکار دفاعی روانی است. به‌ویژه آن‌که این فرصت را می‌دهد تا از خود رفع مسئولیت کند و همه تقصیرها را بر دوش استعمار، دشمنان و دیگران قرار دهد.

 4. توهم توطئه، افراد را از سنگینی «بار قضاوت تاریخ» رها می‌کند تا ناتوانی و کوتاهی خود را در اداره‌ی کشور به‌ویژه در لحظات بحرانی، شورش‌ها و انقلاب‌ها به توطئه‌ی دشمنان و بیگانگان نسبت داد.

علاوه بر این پیامدها، بر این دیدگاه، نقدهای علمی زیر نیز وارد شده است:

  نظریه‌ی توطئه، نه‌تنها یک فرانظریه – فرافرهنگی، فرازمانی و فرامکانی – نیست، بلکه حتی یک نظریه هم به حساب نمی‌آید! حداکثر می‌توان بر آن، نام یک فرضیه یا یک اصل برای تحلیل سیاسی گذاشت.

 با پذیرفتن این رویکرد، خواسته یا ناخواسته، به نیست‌انگاریِ دشمن یا کوچک‌انگاری عملکرد دشمنان و خاموش‌ساختن سامانه‌ی حفاظت کشور و در نهایت به‌هم‌ریختن یا کم‌رنگ‌کردن مرزهای هویت و غیرت می‌انجامد. می‌دانیم که در سرشت پدیده‌ی سیاست، همواره بر حضور دشمن و رقیب، به‌‌عنوان یک رفتار هم‌ورزانه و تعاملی و یک رفتار راهبردی، یعنی رفتار معطوف به دیگری، تأکید شده است.

دشمن، در سیاست، همچون پول در اقتصاد، از مفاهیم بنیادین و هستی‌بخش آن است. در تعریف «کارل اشمیت»، سیاست یعنی تقابل دوست و دشمن.

 آیا تلقین توطئه نبودن، خود بخشی از راهبرد توطئه علیه منافع ملی نیست؟ درواقع، محکوم‌کنندگان توطئه، خود دچار «آگاهی کذب» از ذهنیت مخالفان، تفسیر واژگون‌شده از حوادث و خطای راهبردی هستند. زیرا واقعیتی عینی به‌نام دشمن را در محاسبات خود، آن‌گونه که هست، وارد نمی‌کنند.

 در ادبیات اسلامی، واقعیت دشمن در درون و در جهان سیاست پذیرفته شده است اما شیطان درون فقط قدرت وسوسه در ضمایر انسان‌ها را دارد که آن‌هم در هنگام فراموشی خداوند رخ می‌دهد. شیطان‌پنداری دشمنان در عالم سیاست نیز آموزه‌ای است که توسط نظریه‌پردازان مسلمان ارائه شده است. در اسلام، خوش‌گمانی به دشمنان ممنوع است. نکته‌ای که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در نظریه‌ی توهم توطئه سرزنش می‌شود.

امام علی(ع) در نامه‌ای به مالک‌اشتر می‌فرمایند:

«هنگامی‌که با دشمن پیمان صلح بستی، به طور کامل از او برحذر باش. زیرا دشمن گاهی نزدیک می‌شود تا غافل‌گیر کند. بنابراین احتیاط را از دست مده، دوراندیش باش و بر پایه‌ی خوش‌گمانی عمل مکن.»

حکم‌رانی بد

اگر دادگر باشی و پاک‌دین

ز هر کس نیابی به جز آفرین

وگر بدنشان باشی و بدکُنش

ز چرخ بلند آیدت سرزنش

که هرکس که تخم جفا را بکِشت

 نه خوش روز بیند نه خرّم بهشت

جوانان دانا و دانش‌پذیر

 سزد گر نشینند بر جای پیر

فردوسی

دانش و تجربه به‌خوبی نشان داده است که در هر مجموعه‌ای از افراد انسانی که به‌صورت نظام‌مند با هم زندگی و همکاری می‌کنند و قواعد عمومی سیستم‌ها بر رابطه ها و مناسبات آنان حاکم است، قانون جاری در آن منظومه و چگونگی اداره‌ی آن، بر اندیشه‌ها، عاطفه‌ها و رفتارهای تک‌تک افراد آن اثر می‌گذارد و دگرگون‌شان می‌کند.

 حال این نظام انسانی می‌تواند خانواده، سازمان کوچک یا بزرگ و مهم‌تر از همه، سیستم کلان حکومت باشد.

 در مورد حکم‌رانی خوب و نقطه‌ی مقابل آن حکم‌رانی بد، از روزگاران پیشین بحث های زیادی صورت گرفته است. به‌‌عنوان نمونه، افلاطون در رساله‌ی «جمهوری» و «فارابی» در کتاب های «آراء مدینه‌‌ی فاضله» و سیاست مدنیه مطالب ارزشمندی را در تفاوت نظام‌های سیاسی خوب و بد و اداره کشور به یادگار گذاشته اند.

نکات برجسته و دقیقی که علی(ع)، در نامه‌ به مالک‌اشتر، بیان کرده‌اند می‌تواند همچنان راه‌گشای حاکمان و دولت‌مردان باشد. نظریه‌ی حکم‌رانی خوب، که در دهه‌‌ی آخر قرن بیستم از سوی نهادهای بین‌المللی مثل بانک جهانی، برنامه‌ی عمران سازمان ملل، و تا حدودی صندوق بین‌المللی پول به منظور راه‌حل‌ توسعه‌ی‌ کشورها مطرح‌ شد، تبیین علمی و جدیدی برای برون‌رفت از بحران‌های ملی و نابسامانی‌های اجتماعی فراروی ما می‌گذارد.

دیدگاه‌های صاحب‌نظران، در تعداد اصل‌های حکم‌رانی خوب، با هم متفاوت است. با نگاهی بیشینه‌ای، هشت اصل زیر را می‌‌توان به‌‌عنوان ویژگی‌های مُلک‌داری نیکو برشمرد:

۱٫ مشروعیت

۲٫ شفافیت

۳٫ حاکمیت قانون

۴٫ مشارکت همگانی

۵٫ کارآمدی

۶٫ عدالت و انصاف

۷٫ مسئولیت‌پذیری

۸٫ پاسخ‌گویی

«بیل گر» و «گل» در سال ۲۰۰۹ با مطالعه‌ی مقطعی صد کشور نشان دادند میان فاسدترین کشورها اندازه‌ی دولت(بزرگی آن) و آزادی بیشتر اقتصادی، تأثیری بر کاهش فساد ندارد. اما وجود دموکراسی بیشتر به کم‌شدن فساد می‌انجامد.

«اورنسل» در سال ۲۰۱۰ در پژوهشی با عنوان «فساد، رشد و نوسانات رشد» نتیجه‌ گرفت بین حکم‌رانی خوب و ناهنجاری اجتماعی رابطه‌‌ی معنادار و منفی، و بین حکم‌رانی خوب و شادمانی اجتماعی رابطه‌ی معنادار و مثبت وجود دارد.

از سویی دیگر، چون شادمانی و نشاط سلامت جسمانی و روانی را بهبود می‌بخشد، افراد شاد احساس امنیت بیشتری می‌کنند، آسان‌تر تصمیم می‌گیرند و در فعالیت‌های اجتماعی و یاری‌رسانی بیشتر مشارکت می کنند. اصلاحات اقتصادی، به‌منزله‌ی مؤلفه‌ی بااهمیت در حکم‌رانی خوب، از طریق بهبود روند اقتصادی، کاهش تورم، ایجاد شغل و کم شدن فاصله‌ی طبقاتی را در پی می‌آورد.

 افزون بر اصلاحات اقتصادی، دیگر مؤلفه‌ی حکم‌رانی خوب مانند تقویت جامعه مدنی، اصلاح امور قضائی و اداری نیز، زمینه‌ساز شکوفایی جامعه می شود و در نتیجه از فراوانی و شدت ناهنجاری های اجتماعی می‌کاهد.

در حکم‌رانی خوب، افراد ناخرسند اجازه می یابند تا نارضایتی خود را بیان کنند و به نقد برخوردها و روش‌های نادرست دولت‌مردان بپردازند. بدین‌گونه اندوه و خشم فرودستان و ستم‌دید‌گان سرکوب نمی‌شود و همچون آتشی زنده زیر خاکستر کین خواهی و خشونت‌گرایی نمی‌ماند.

شایسته‌سالاری و قانون‌مداری، اگر نه در حرف بلکه در عمل، خود را نشان ‌دهد، مانع رشد بی‌تفاوتی‌ها، درماندگی‌ها و خودمداری‌های مردمِ تحت حکم‌رانی یا به‌تعبیر گذشتگان، رعیت، می‌شود. خرسندی اهالی مملکت، بر آرامش و مقبولیت حاکمان می‌افزاید و پایه‌های حکومت‌شان را استوار می‌سازد.

به گفته‌ی سعدی:

نیاساید اندر دیار تو کس

چو آسایش خویش جویی و بس

نیاید به نزدیک دانا پسند

شبان خفته و گرگ در گوسفند

رعیت چو بیخند و سلطان درخت

درخت، ای پسر، باشد از بیخ، سخت

مکن تا توانی دل خلق، ریش

وگر می‌کُنی، می‌کَنی بیخ خویش

روان‌شناسان مثبت‌نگر، همراه با دیگر دانشمندان و پژوهشگران مسائل اجتماعی، حکم‌رانی خوب را از عوامل مهم افزایش شادی و به‌باشی مردم می‌دانند.

«مولگان» در بخش سی‌و‌نهم کتاب ارزنده‌ی دستورنامه‌ی شادکامی، به ویراستاری «دیوید»، «بونیول» و «آیرز» با عنوان «به‌باشی و سیاست عمومی» می‌نویسد: شواهد علمی نشان داده است در حکم‌رانی یک کشور، عوامل حاکمیّت قانون، مردم‌سالاری و سطح پایین فساد (رشوه‌دهی و رشوه‌خواری) با به‌باشی همگانی پیوندی ناگسستنی دارد.

«هیلی ول» در سال ۲۰۰۳، میزان شادکامی افراد پنجاه کشور را با هم مقایسه کرد و به این نتیجه رسید که هشتاد درصد پراکنش با شش متغیر از جمله کیفیت حکومت‌داری، اعتماد و فساد تبیین می‌شود.

پیمایش‌های بانک جهانی نشان داده‌اند اگر مردم یک کشور برخوردار از شرایط زیر باشند می‌‌توان گفت حاکمان و دولت‌مردان آن کشور از ویژگی‌های حکم‌رانی مطلوب برخوردارند:

۱٫ روابط خوب با همسر و اعضای خانواده

۲٫ سلامت جسمی و روانی

۳٫ پیوندهای سازنده و آرام‌بخش اجتماعی

۴٫ دین‌داری و معنویت

۵٫ درآمد کافی

۶٫ مسکن مناسب

استاد مهدی مهریزی، مؤلف دانشمند کتاب «شاخص‌های دین‌داری»، با تحلیل مطالب ۱۲ منبع دست اول اسلامی از جمله: اهداف بعثت پیامبر، تحلیل دعوت‌نامه‌های پیامبر به سران کشورهای معاصر خود، برنامه‌های پیامبر(ص) به علی(ع) در حکومت‌داری، خطبه‌های نمازهای جمعه‌ی پیامبر(ص) و علی(ع) در دوران حکومت‌شان، بررسی وصیت‌های پیشوایان دینی در واپسین ایام زندگی، اهداف قیام عاشورا و ویژگی‌های حکومت امام زمان(ع)؛ حدود ۱۳۰۰ نمایه را برای شاخصه‌های دین‌داری فردی و ویژگی‌های حکومت دینی استخراج کرده است. نتیجه‌ی این پژوهش ژرف و جامع می‌رساند که از نظر منابع اصیل اسلامی، حکومتی را می‌توان به‌‌عنوان نظام سیاسی اسلامی خواند که برنامه‌ها‌ی اساسی آن بر چهار پایه بنا نهاده شده باشد:

۱٫ آموزش حقوق – حقوق متقابل افراد نسبت به هم و نسبت به حکومت – و پاسداری از این حقوق

۲٫  آموزش و گسترش اخلاق

۳٫ ایجاد رفاه عمومی

۴٫ حفظ و افزایش امنیت جامعه

 اگر اصول هشت‌گانه‌ی حکم‌رانی خوب و شرایط شش‌گانه‌ی مطلوب برای زندگی مردم را با توهم توطئه، برنامه‌های استعماری قدرت‌های جهان‌خوار بدانیم، بیندیشیم که در اداره‌ی ایران و ایرانی چه میزان از شاخص‌های چهارگانه‌ی اسلامی فاصله داریم؟

فرجام سخن

اهمیت و اثرگذاری هر کدام از این چهار عامل یادشده در تلخ‌کامی‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی که در سال ۱۳۹۸ با آن‌ها روبرو شدیم، چقدر است؟

 قضا و قدر: قضا و قدر از مباحث پیچیده‌ی فلسفی و کلامی است که جزء باورهای قطعی همه‌ی ادیان به‌شمار می‌رود. اما این باور با دلیل‌های عقلی و نقلی، که عالمان اسلامی بیان کرده‌اند، منافاتی با اختیار انسان در محدوده‌ی فعالیت‌های فردی و زندگی اجتماعی ندارد. روّاقیان هم که شناخته‌شده‌ترین فیلسوفان باستان بوده‌اند تقدیرگرایی را نه برای توجیه بی‌ارادگی انسان بلکه برای حفظ آرامش و بهبود زندگی او ترویج می‌کردند. با دقت در محتوای سروده‌های ناب و پندآموز شاعران بزرگ ایرانی نیز درمی‌یابیم که آن ها در بحث از قضا و قدر، سرنوشت و بخت بیشتر در حوادث پیش‌بینی‌ناپذیر و رویدادهایی که نمی‌توان آمدن‌شان را پیش‌گیری کرد تأکید می‌کنند و با به‌یادآوردن این نوع حادثه‌ها هشدار می‌دهند که از فرصت‌های گران‌بهای عمر بهره‌برداری کنیم و «عشرت امروز را به فردا نیفکنیم».

پروین اعتصامی، که ناآشنایان با دیدگاه‌های پُرمغز و حکیمانه‌ی او جبرگَرایش می‌خوانند، به صراحت می‌گوید:

دیوانگی است قصه‌ی تقدیر و بخت نیست

 از بام سرنگون شدن و گفتن از قضاست

قضامحوری، زمانی نادرست و بازدارنده است که بسان بیهقی، بی‌تدبیری‌ها و استبداد حاکمان را به مشیت الهی نسبت دهیم و حتی نگذاریم پندار جفاکاری آنان به اندیشه‌ی ما راه یابد! هرچند مدافعان بیهقی، این را نوعی تقیّه برای حفظ جان همراه با یادآوری خودخواهی‌ها و آزمندی‌های پادشاهان زمان او می‌دانند.

 دشمن درونی (هوای نفس): در آموزه‌های اسلامی، عدل و قسط با هم تعامل و ارتباطی دایره‌ای دارند. رعایت عدل یعنی قراردادن و پابرجاساختن هر چیز، کار، فکر، احساس و خواسته در جای خود. اخلاق را نیکو و کردار را اصلاح می‌کند و اگر بیشتر مردم چنین باشند و شوند، قسط که نزدیک به حکم‌رانی خوب و برقراری عدالت اجتماعی است در جامعه تحقق پیدا می‌کند. با حاکمیت قسط نیز مردم به نیک‌خویی‌ها گرایش پیدا می‌کنند و از کج‌روی‌ها دور می‌شوند. این همان آرمان بلندی است که شیعه با اعتقاد به ظهور مهدی(ع) و برقراری حکومت آن مصلح جهانی انتظارش را می‌کشد.

 دشمن خارجی (نظریه‌ی توطئه): بررسی تاریخ پُرفرازونشیب ایران از دویست سال گذشته تاکنون فتنه‌انگیزی‌ها، به بی‌راهه‌کشاندن‌ها و یغماگری‌های دولت‌های استعمارگر غرب را در رویدادهای سرنوشت‌سازی مانند جنبش مشروطه‌، ملی‌شدن نفت و ثبات جامعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به‌روشنی نمایان می‌سازد. اما پذیرش این واقعیت انکارناشدنی نباید عافیت‌طلبی، دنیاپرستی و قانون‌گریزی مردم و حکم‌رانی آکنده از بی‌صداقتی، ناکارآمدی و پاسخ‌گونبودن و در نتیجه اعتمادبرافکنی فرمانروایان و دولت‌مردان را توجیه کند و بپوشاند. تردیدی نیست که حکم‌رانی بد به‌دور از ویژگی‌هایی که از آن‌ها یاد کردیم بیشترین سهم را در بحران‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی و نیز دورشدن مردم از اخلاق شایسته و آرامش‌دهنده دارد. علی(ع) در سخنانی پُربار و کوتاه، تأثیر زیاد حکم‌رانی را بر شکل‌گیری اخلاق در رفتار مردم بیان می‌کند:

  مردم به زمانه‌ی خود بیشتر از (عوامل روانی و تربیتی) پدران‌شان همانندی دارند. (تحف‌العقول)

  شباهت مردم به فرمانروایان خود بیش از همسانی آن‌ها با پدران‌شان است. (صد کلمه)

این نوشتار را با گزیده‌ای از خطبه‌ی ۲۱۶ نهج‌البلاغه به پایان می‌بریم، به این امید که در سال ۱۳۹۹ با حکم‌رانی خوب و شایسته‌ی مسئولان کشور و پای‌بندی مردم به رعایت حقوق و اخلاق، سرزمین پهناور و بافرهنگ ایران رو به خوبی و طراوت برود، اقتصاد آن توسعه‌یافته و بالنده شود و مردم آن سالم و شاد و پر از اعتماد و تلاش‌گر در به‌باشی خود و آبادانی کشور بکوشند.

امام علی(ع) می‌فرمایند:

«خداوند سبحان، برای من، به جهت حکومت بر شما، حقی قرار داده و برای شما، همانند حق من، حقی تعیین کرده است. پس، حق، هنگام توصیف، گسترده‌ترین (دایره‌ی واژگانی) و در گاه عمل، دشوارترین و تنگ‌ترین قلمروها و برون‌رفت‌ها را دارد.

اگر مردم، حق فرمانروای کشور را بجا آورند و زمامدار، حق مردم را بپردازد؛

حق؛ دارای عزت واحترام؛ پایه‌های دین‌داری استوار؛ شاخص‌های عدالت برقرار و سنت‌های پیامبر(ص) پایدار می‌شوند. در چنین شرایطی، روزگار و جامعه رو به شایستگی می‌آورند و امیدواری در بین مردم و نومیدی در دشمنان‌شان ریشه می‌دواند‌.

اما اگر مردم بر حکومت حق بیاشوبند و نافرمانی آن کنند؛ و از سوی دیگر زمامدار، بر مردم کشور خود ستم روا دارد؛ وحدت کلمه از بین می‌رود‌؛ نشانه‌های بیدادگری آشکار می‌شود؛ فریب‌کاری در دین فزونی می‌گیرد،

آیین گشوده و گسترده‌ی پیامبر از پویایی بازمی‌ماند و به دور افکنده می‌شود. هوس‌رانی‌ها زیاد؛ احکام دین رها و بیماری‌های روانی افزایش می‌یابند.»