نقش روان‌شناسی مثبت در پیش‌گیری از مصرف مواد مخدر

متن سخنرانی جناب آقای دکتر گلزاری در نشست مجازی «نقش فرهنگ در پیشگیری از مصرف مواد مخدر»

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به مناسبت روز جهانی مبارزه با مواد مخدر و باهمکاری شورای فرهنگی اجتماعی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نشست مجازی «نقش فرهنگ در پیشگیری از مصرف مواد مخدر» را چهارشنبه ۴ تیرماه۱۳۹۹ از ساعت ۱۵:۰۰ تا۱۷:۰۰ برگزار کرد. در این نشست مجازی، حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، پروین داداندیش مشاور اجتماعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اسکندر مومنی دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر، علی هاشمی دبیرکل سابق ستاد مبارزه با مواد مخدر و معاون سابق رئیس‌جمهور، محمود گلزاری روانشناس و استاددانشگاه علامه طباطبائی، تقی آزاد ارمکی جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران، و هومان نارنجی‌ها پزشک و درمانگر اعتیاد سخنرانی کردند.
در ادامه متن کامل سخنان دکتر محمود گلزاری دراین نشست را می‌خوانید.

۲۶ ژوئن، روز جهانی مبارزه با مواد مخدر اعلام شده است که سالروز روزی است که در ۱۹۸۷ میلادی در کنفرانسی در وین، سند جهانی و بین‌المللی مبارزه با مصرف مواد و قاچاق مواد مخدر به نام سند CMO به تصویب رسیده است. مانیز درایران از روز ۲۶ ژوئن که مصادف با ۵ تیر ماه است تا ۱۲ تیرماه، هر ساله به‌عنوان هفته مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده ایم و سال هاست که دبیرخانه ستاد مبارزه با مواد مخدر و سازمان ها و نهادهای دیگر برنامه های خود را در این خصوص اعلام می کنند و با این برنامه ها به مصاف این آسیب اجتماعی می روند.
آسیب اجتماعی چیست؟
درحقیقت سوء مصرف مواد مخدر یا بهتر بگوییم اعتیاد به مواد مخدر آسیبی اجتماعی است. آسیب اجتماعی سه شاخصه مهم دارد و با یک بیماری روانی تفاوت دارد؛ وقتی که می گوییم آسیب اجتماعی یعنی این مشکل و این آسیب و این گرفتاری، دایره گسترش و نفوذی فراتر از فرد دارد و به دیگران سرایت می کند و دیگران را چه در زمینه هم مصرفی ها و چه در عرضه کننده ها و قاچاق، درگیر می کند. شاخصه دوم یک آسیب اجتماعی این است که غیر ازاین آسیب، آسیب های دیگری را به وجود می آورد یا تشدید می کند، و شاخص سوم این است که جمعیت نسبتا قابل توجهی را درگیر می کند.
با توجه به این سه شاخص مصرف مواد مخدربه راستی یک آسیب اجتماعی بزرگ است . متاسفانه در ایران و بسیاری از کشور ها عده بسیاری از مردم وارد و درگیر مساله مواد مخدر می شوند. که بیرون آمدن از این جریان به سادگی میسر نمی شود و درمان آن گاه ناامید کننده است و بازگشت به سمت اعتیاد فراوان است.
در سال های اخیر در کشور ما، سن ورود به این آسیب ها به دوره نوجوانی رسیده است و همراه با مواد مخدر سنتی ، مواد صنعتی ، مشروبات الکلی و عنواع فرآورده هایی که مخدر و مسکر هستند به این فهرست اضافه شده اند. مدرسه های ما با این مساله درگیر هستند. جوانان زیادی به این عرصه ورود می کنند والبته بیرون آمدن آن ها از این حلقه بسیار سخت است؛ ما هم دائما پرده پوشی می کنیم. درحقیقت با این آسیب، مواد مخدر شادابترین و بارورترین سن و آینده ساز ترین افراد کشور را می گیرد. بیشترین جمعیت ما بین ۱۸ تا ۴۰ سال هستند، افراد از کودکی درآمده و به میانسالی نرسیده اند و این سرمایه های مهم کشور وارد مصرف مواد مخدر می شوند و این جمعیت در حال ازدیاد است. حال بجز فراوانی شیوع مصرف کنندگان، مواد مخدر با خود سرقت و قتل و طلاق و خیانت و ترک تحصیل و بیکاری و انواع و اقسام آسیب های اخلاقی را به دنبال دارد. آنچه که به‌عنوان شاخص های جامعه سالم وجود دارد به تعبیری قربانی این ام الخبائث – مواد مخدر- می شود.
برای رفع این بلای خانمان سوز و ویرانگر چه باید کرد؟
ما سه چرخه یا سه مرحله درگیر با این موضوع داریم: تولید، عرضه و مصرف.
توجه داشته باشید که چه تعداد از نیروهای مبارزه کننده ما در این مسیر شهید شدند و چه افرادی از آن طرف کشته شدند و چه کسانی از بین عرضه کنندگان خرد و فقیر کشته شدند و مجددا فرزندان آنها وارد این چرخه شدند. نمی توان با تولید مبارزه کرد، چون کشوری در همسایگی ما گاه بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد خشخاش و تریاک دنیا را تولید می کند. به جای مبارزه با تولید و عرضه باید برای مصرف کننده و متقاضی برنامه داشته باشیم تا با کاهش تقاضا به مبارزه با مصرف مواد مخدر برخیزیم. در تمام کشورهای پیشرفته دنیا از جمله در آمریکا به این موضوع رسیده اند.
برنامه کاهش تقاضا
در حقیقت برنامه کاهش تقاضا از حوزه مسائل علوم انسانی و روانشناسی با آموزش مهارت های زندگی گره خورده است. ریشه بحث مهارت های زندگی به بحث سطوح پیشگیری بر می گردد. این مبحث در سال های ۱۹۶۴ میلادی توسط «کاپلان» مطرح شد و بعدها «گوردن» به این مبحث مطالبی را افزود. بحث پیشگیری در اصل به بیماری های جسمی مربوط بود. بعدها سطوح پیشگیری در بیماری های جسمی به مشکلات اجتماعی گسترش داده شد. در کشور های غربی خصوصا در آمریکا نوجوانان مصرف کننده مواد مخدر و ماری جوانا بودند و بارداری های ناخواسته دختران تازه بالغ زیاد شد و آمار خودکشی و ترک تحصیل بالا رفت. لذا مجموعه ای از مشکلات نسل نوجوان و جوان مساله سطوح پیشگیری را به آسیب های اجتماعی برد. سازمان بهداشت جهانی بعدها در این مساله مهارت های ده گانه زندگی را در سال ۱۹۹۹ میلادی تصویب و از آموزش این مهارت ها در کشور ها حمایت کرد. این ها البته با مردم عادی و جوانان سالم کاری نداشتند و با گروه در خطر کار داشتند. این برنامه موفقیت هایی داشت ولی در سال های بعد انتقادات زیادی بر آن وارد شد. در سال ۲۰۱۲ میلادی ، یونیسف اعلام کرد برنامه آموزش مهارت های زندگی ایرادات نسبتا زیادی دارد و سه ایراد بزرگ مطرح شد:
اولا تعمیم دادن سطوح پیشگیری از بیماری های جسمی به آسیب های اجتماعی درست نبود، مردم حاضراند برای جلوگیری از تصادف و آسیب دیدن کمربند ایمنی ببندند اما برای مصرف نکردن ماده به ظاهر لذت بخش و شادی آور نمی توان از میل آنها جلوگیری کرد. این تعمیم درست نبود و تفاوت های زیادی بین این دو بحث وجود داشت. نکته بعدی این بود که مشخص شد عامل های محافظت کننده در این برنامه ها فراموش شده و مهارت های زندگی بیشتر روی گروه در خطر متمرکز است. نکته سوم این بود که مشخص شد این برنامه در تمام کشور ها قابلیت اجرای یکسان ندارد، فرهنگ ها و کشور های متفاوت هم در نوع مهارت و هم در اهمیت حمایت ها متفاوت هستند.
روانشناسی مثبت
در سال های اخیر روانشناسی مثبت به‌عنوان جنبشی علمی و رویکردی از روانشناسی در هزاره سوم میلادی مطرح شد. روانشناسی مثبت عقیده دارد ما باید روی هیجانات مثبت کار کنیم و به جای تمرکز بر بیماری ها و اضطراب و خودکشی و بزهکاری، مردم را با امیدواری و خوشبینی و شادی و تاب آوری رشد بدهیم. به همین دلیل این مساله با تحلیلی علمی همراه شد و متوجه شدند بد بینی هسته ای شوم است که زیر بنای بسیاری از مسائل روحی و آسیب های اجتماعی است. بدبینی است که به افسردگی تبدیل می شود و افسردگی با دارو درمانی و روان درمانی خوب می شود و بدبینی به خشونت کشیده می شود و به اعتیاد می رسد. لذا روی خوشبینی کار شد. خوشبینی و عکس آن بدبینی سبکی از تفکر و سبکی از تبیین رویداد ها است. این نگاه از کودکی در بچه ها شکل می گیرد و تربیت های نادرست و آموزش های ناکارآمد ما در مدرسه و روابط نادرست ما با فرزندانمان چه در مدرسه و چه در خانه، سبک نگاه به رویداد ها و تحلیل آنها را شکل می دهد. در مساله «امید» نیز به همین شکل است، فرد در مسیر خود به یک مانع بر می خورد و متوقف می شود و می برد و می ماند. اسنایدر گفت: امیدوار کسی است که وقتی به مانع بر می خورد چون معلوم است به مانع برخورده است، باید این مانع او را متوقف نکند وباید راه و گذرگاهی پیدا کند. «شادی» وجود انسان را گسترش می دهد و به قول «اریکسون» هیجانات مثبت، مسائل جدید و توانمندی های جدیدی در ما ایجاد می کند. خلاقیت و معنویت و مهربانی ما زیاد می شود. اگر با رویکرد روانشناسی مثبت حداقل سه هیجان شادی، امید و خوشبینی و مساله تاب آوری به شکلی علمی مورد توجه واقع شود، هیجانات مثبت گسترش پیدا می کند. البته این گسترش به کارآمدی سیستم آموزش و پرورش ما بستگی دارد؛ چه با کمک محتوای درسی و چه با روش معلمین و چه آن چیزی که در خانواده ها و رسانه ملی ما به درستی بیان نمی شود که باعث شده، بدبینی را بپراکنیم؛ از این رو سیاست های اجتماعی و فرهنگی ما برای نسل جوانمان ناامید کننده شده و تاب آوری هم آموزش داده نمی شود تا اگر استرس هایی وارد شد، تحمل شود و فرد دوباره خود را بازسازی کرده و ارتقا دهد.
اهمیت رویکردهای جدید
این موارد نیازهای جدید و رویکرد های جدیدی است که باید هم در تربیت فرزندان و هم در آموزش و پرورش و هم در سیاست های کلان اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور و هم در حکمرانی مان داشته باشیم. اگر این‌گونه باشد، نه‌تنها فرزندان ما در آسیب هایی چون مواد مخدر و فرار ها و خشونت ها نخواهند بود، بلکه نسل شادابی می شوند که بارآور و سالم خواهند بود.
مواد مخدر خود را به روز کرده و از تریاک به شیشه و از سنتی به مدرن و از خانگی به صنعتی رسیده است ما نیز در مقابله با آن باید روش های خود را نو و علمی کنیم. نگاه ما به حوزه روانشناسی باید نگاهی علمی و عمیق و جدید باشد. من امیدوارم ستاد مبارزه با مواد مخدر و دبیر خانه ستاد و دستاندرکاران امر با نگاهی جدید و دعوت از عالمان جامعه شناس و روانشناس و استفاده از کسانی که نگاه های جدید و عمیق علمی و رویکرد های جدیدی دارند و بر نگاه های قدیمی پای نفشرده اند، امسال وارد بحث جدید در امر پیشگیری از مصرف مواد مخدر و البته در رشد، پرورش و ارتقای فرزندانمان باشیم.